پرستاران ماکیان شکسته جناح جنگ، فرشتگان بهشتی روی زمین

پرستاران بی ادعایی را در این مرز و بوم می شناسیم که سالهاست داخل بر بستر بیماری،پا یه پای دردهای آنان،ایستاده اند،در اتاق هایی نمور و تیز تا بامداد داخل مجاورت تخت زانو خورده اند، نخوابیده اند تا مبادا، لحظه ای آلامی دیگر پهلو اهنگ عزیزشان بنشیند.

این فرشتگان ایثارگر، همسران جانبازانی هستند که فارغ از تعرفه و حق پرستاری، سالیان درازی است، مبتلا مراقبت اند، پرستاری از مردم های شریفی که شیمیایی، کمیت نخاع خواه دچار آسیب های عصبی و موج گرفتگی هستند.

همسرانی که با گذر روزگار، عمری را سپری کردند و هر روز با دردها و ناله ها عجین شده اند و گاهی در فراموشی از یادها رفته اند، بانوان قربانی که برای بهبود دردها، روزهای تلخی را می گذرانند، پرستارانی که گاهی خود، از پا افتاده اند اما هنوز همدم و همراهی بخاطر جانبازان را کنار نگذاشته اند.

بانوانی که خیر در روز پرستار تجلیل می شوند و در یادبود از جانبازان،یادی از آنها می شود،فاطمه حسینی یکی از همسرانی است که به قول خودش،از روزی که همسرش جانباز شد،او همچنین جان باخت،در سن و سال جوانی اگر چه بوسیله او توصیه می شد جوانی ات را به پای یک قطع نخاعی نگذار،اما از همان موقع، جوانی اش را بذل کرد و هنوز اندوه عاشقانه،از همسرش پرستاری می درنگ.

وی می گوید،گاهی  همسرم با همه دردها و سرفه هایش به غلام می فهماند که می توانی بروی، اما برای از کار افتادن ماندن،ده سالی که از جانبازی اش گذشت،مهریه ام را تیمار بخشیدم تا مبادا با آن حال پریشان،سنگینی بار دین بر دوش اش باشد و احساس کند،اگر بروم و نمانم،راحت ترم.

پای دردهای ناگفته برخی از همسران جانباز که نشستیم،از بدخلقی ها و نداری ها و سختی های روزگار گفتند،اما سخنی از پشیمانی نبود،تنها گلایه هایش،نگرانی از نبود به موقع دوا و افزودن درد و پریشانی این جانبازان است که زندگی را سخت پر حرارت می کند و آنها را به سطوح می آورد.

جانبازان در این گیر و دار درد و ابتلاء ها، ذره ذره فرسوده می شوند، گاهی صبر و شکیبایی را از دست می دهند، اما تو کنار همین همسران،دوباره برای عبور از پیچ و خم های دردناک زندگی آماده می شوند.شرایط سخت برای دردهای ریوی و یا اعصاب و روان که یک دفعه گرفتار موج می شوند و اختلالاتی که جوانمردی را از کف آنها می گیرد،فرقی برای این پرستاران ندارد،آنها با همه دردها،خو گرفته اند.

بانوان ایثارگر و قدیم دانا به خشکی امدن بالین جانبازان، حتی تندخویی ها را بوسیله اندازه گذر یک موج از یاد می برند و چه صبری زینب وار دارند در این تلخی هایی که سالهاست به تنهایی تاب می کنند.

فرزند یکی از جانبازان در گفت و گو با ایسنا از مشقت های مادر در طول بیش از 36 سال این سیاق می گوید: پدرم جانباز اعصاب و گویا است و از سال 62 درون یکی از عملیات ها دستخوش موج گرفتگی شدید شد و امروز مادرم،زینب رضایی همچنان پرستار پدر است.

وی ادامه داذ:بابا متولد سال 1328 است و داخل سال 59 همزمان با آغاز مجادله از شیوه سپاه پاسداران عازم جبهه شد و در عملیات والفجر 3 نیز از ناحیه دست راست و پیشانی و پهلو و پای چپ دچار آسیب های قطعی شد؛اما بزرگترین درد پدر،موج گرفتگی بود،دردی که او را پریشان می کرد و وقتی به سراغش می آمد از ما می هوی درب اتاق را ببندیم تا مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش دستمان ندهد و بعد از آن چقدر معذب و غمگین می شد،اما مادر با لبخند و صبر بوسیله او یادآور می شد که مگر این درد دست خودت هست،فقط باید صبور باشی و خودش نیز چه صبورانه روزها را می گذراند.

پسر این جانباز اشعار کرد:پدر در عملیاتی بزرگ،جانباز شد،وقتی همه همرزمانش مثال می شوند و سربازان عراقی به همگی نشانه خلاص می زدند،یکی از سربازان زمانی که متوجه حی مانده پدر شد،چشم هایش را می بندد و آهسته عبور می کند تا بابا زنده بماند و پاپا همیشه زندگی بابا را مدیون گذشت آن سرباز می دانست.

مام تعریف می بطی ء که تا سه ماه از جریحه های سخت پدر بی خبر بودیم تا وقتی حالش بهتر می شود با ما ارتباط می گیرند،مادر عاشقانه پدر را می ستود و هنوز هم عاشقانه دوستش دارد،وقتی پدر بنا بوسیله شرایطی، مدتی در بیمارستان اعصاب و رسیده شیراز علیل می شود،کم طاقتی های پاپا سبب شد بابا را بوسیله منزل بازگردانیم.

این فززند جانباز ادامه داد:بابا عهد تلخی را داخل جراحی های بی نهایت پشت سر گذاشت و حتی از گوشت پهلویش برای پیوند کاربرد کردند و مدت ها بستری حیات اما پاپا لحظه ای برای همراه شدن با دردها و مشقتهای بابا دچار وسواس نشد،مادرم تا اینکه ده سال از برادرش که وزن نخاعی بود پرستاری می کرد و هیچ گاه از ناروایی ها ننالید.

وی گفت:یادم می آید وقتی پدر دستخوش موج گرفتگی می شد خیلی از وسایل ساختمانی را می انقراض و مام خود را سپر ما می کرد تا ما آسیبی نبینیم،پدر با اینکه دوران سختی را سپری می کرد با یک دست بوسیله جوشکاری مبتلا می شد و وقتی از درد مجدد پهلو سریر می افتاد این والده بود که به او تسلیت می داد که این روزها می گذرد.

این فرزند جانباز اقرار کرد: مادر حتی نمی دانست امتیازی به نام حق پرستاری دارد و بعد از 36 سال این حق بوسیله او تعلق گرفت،در این شرایط پر اب واقعا انتظار داریم مسئولان،جانبازان و قوم هایشان را دریابند،سختی هایی که آنها معتدل می شوند حتی یک روز بی آرامی برای بسیاری از قوم ها باور کردنی زدودن.

انتهای پیام/